قصه های آقاجون

 


قصه های آقاجون

 در هر سن و سالی هستی آقاجون هر روز واست قصه می نویسه و ما اون ها رو میذاریم توی این اپلیکیشن تا بخونی و از خوندنشون لذت ببری . با قصه های آقاجون به  سراسر دنیا سفر کنید . از شهرها و روستاهای ایران تا هندوستان چین اروپا و آمریکا.به دنیای حیوانات با زبان انسان ها پا بگذارید و تخیلات خود را پرواز دهید .  شما و فرزندانتون را به خوندن قصه های آقاجون دعوت می کنیم . قصه هایی که در  هیچ کجای دیگری نخواهید خواند.

 برخی از مطالب اپلیکیشن :

 

داستان : اولین برف زمستان

مهران کوچولو که چهار سالش بود، خیلی دوست داشت بارش برف از آسمون رو ببینه. در شهر و دیار مهران کوچولو،هیچ وقت از سال برف نمی بارید.مهران بارش برف رو فقط از تلویریون تماشا کرده بود.

بابای مهران ، به مهران کوچولو قول داده بود که با اومدن زمستون به شهری سفر کنند که بیشتر روزها از آسمونش برف می باره.پاییز تموم شد و زمستون فرا رسید…مهران با مامان و باباش به شهر و دیار برفی سفر کردند تا مهران کوچولو موقع باریدن برف ، دستاشو پر از برف کنه. اونا ساکن مهمانسرایی شدند که پنجره اتاقش به دشت و کوههای بلند باز می شد. هوای شهر خیلی سرد بود و صدای زوزه باد از لای درز پنجره ها داخل اتاقشون می شد.

 

مهران مشغول شد به تماشای برفهایی که از آسمون به زمین می ریختند و دشت و صحرا را سفیدپوش می کردند . مهران به مامانش گفت: (( مامان!میشه با هم بریم به کوه و صحرا و برف بازی کنیم؟))

 

مهران پا شد و خودش رو انداخت تو بغل مامانش و با گریه گفت: (( مامان جون!منو ببخشید!)).

مهران قول داد بدون اجازه پدر ومادرش جایی نره…مامان وبابای مهران هم ، مهران کوچولو را با خودشون به پارک شهر بردند و با بچه های دیگر آدم برفی ساختند.

 

قصه نویس : عباس مبشری

 
 
با نصب اپلیکیشن کیدتونز از لینک زیر این قصه را به صورت صوتی بشنوید